حسن الحسيني الخراساني القوچانى ( آقا نجفى قوچانى )

28

وصاياى ارسطو به شيماس ( شرح رساله تفاحيه ) ( فارسى )

برخوردار بشويم يا به بازماندن در تن گراييم كه اصل لذّتهاى دنيا است ، معلوم مىشود كه درجهء حكمت رينون از آن دو نفر بيشتر است كه گويا افسوس دارد بر ترك لذّتها و به ناچارى آنها را بايد ترك كند و دوست دارد بقاى خود را و از پرهيز نمودن آن اظهار عجز مىنمايد ، چنان‌كه باز مىگويد : و آنچه او يعنى ارسطو ، بر مرگ دليرتر است ، از من اگرچه من نيز سخت ترسان نيم مثل عوام النّاس چو دانش و حكمت نارس من ، به درجه‌اى ترس را برده است و لكن دليرترى ارسطو از من از آن است كه او در حال نفس خود و اخلاق رذيله را دور ساختن از خود و تحصيل اخلاق حميده نمودن كه از آن رذايل است دوستى دنيا و در كار و كردارهاى خود به صلاح آوردن كه مراقب بوده كه كارها بر وجه احسن و اصلح باشد ، از من كوشنده‌تر بوده است و اگر من نيز كار خود كرده بودمى همچنان كه او كرده است و از خود آز و نياز و خشم را برانده بودمى همچنان كه او برانده است در من همان دليرى پديد آمدى . بيچاره رينون ! با اگر ، كار درست نمىشود ، معروف است : اگر را با مگر تزويج كردند * بزاييد از ميانه كاشكى نام « 1 » ديگرى گفت : من از اين پيش ، از تاختن مرگ مىترسيدم و اكنون از پاييدن حيات مىترسم و اين شخص از شيماس و قريطون درجه‌اش بلندتر و بصيرتش روشن‌تر بوده است ، چنان‌كه سخنش دلالت دارد ، به عكس رينون بيچاره كه هنوز خود را با اگر و مگر بسازد و از اين جهت كه نادان دشمن نادانى خود است « 2 » بر اين اعتراض نموده ! رينون گفت : تو بر مرگ يافتن تواناترى كه بر عمر دراز ، چنان‌كه اگر راست مىگويى كه از

--> ( 1 ) - اين شعر را در كتب اشعار و دواوين شعراى مشهور پيدا نكرديم ، محتمل است كه از اهل ذوق باشد ، بدين معنى كه افراد بدون اراده معمولا سخن را با اگر و مگر آغاز مىكنند و نتيجهء اين قبيل سخنان و يا اين بىارادگى و دودلى همانا حسرت خوردن و كاش چنين مىكردم و كاشكى فرصت را از دست نمىدادم ، خواهد بود و شايد هم مؤلّف كه خود به يقين از ذوق سرشار برخوردار بوده ، اين مضمون را به شعرگونه‌اى بيان كرده باشد . ( 2 ) - مضمون سخن امير مؤمنان ، على عليه السّلام است كه فرمود : « الناس اعداء ما جهلوا » - نهج البلاغه ، كلمهء 163 و 430 از كلمات قصار .